خرید بک لینک

Related image

هم از سکوت گریزان، هم از صدا بیزار

چنین چرا دلتنگم؟ چنین چرا بیزار؟

زمین از آمدنِ برفِ تازه خشنود است

من از شلوغیِ بسیارِ ردّ پا بیزار

برچسب: نویسنده: شیدا فراهانی تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 1:15

مرکز افتاد برون بس که شد این دایره تنگ!!!

چه کسی می داند
شاید شعرهای من
اندوه فراموش شده ی عاشقی باشد
که هر روز
هزار بار
فضای کوچکِ ذهنش را
گــَــــرد گیری می کند
تا مگر عشق را
از گِردِ خود رانده باشد
چه کسی می داند!؟

برچسب: نویسنده: شیدا فراهانی تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 1:15

گاهی زندگی آنقدر سخت می شود که،

خسته می شوی،

کم می آوری،

نه می توانی خودت را به خواب بزنی

و نه توان بیدار ماندن داری.

فقط در خود میپیچی؛

تفنگت را می گذاری زمین! 

تسلیم می شوی! 

شاید زندگی آرام تر شود!

شاید....

برچسب: نویسنده: شیدا فراهانی تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 1:15

  آسمان این شهر  بی احساس تر از آن است که به پروازم معنا بخشد نمی دانم تا پایان این حادثه دوام می آورم یانه یا پر می سوزانم و با آسمان می سازم یا مرگ تفسیر کوچم خواهد شد   #کامران_نوربخشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:41

حالا دیگر
یک خط در میان گریه میکنم،
حالا دیگر
شانههایم صبورتر شدهاند
و با هر تلنگری که گریه میزند
بیجهت نمیلرزند!
انگار دیگر هیچ اتفاقِ عاشقانهای
از چشمهایم نمیافتد
و پاییزِ من
اتفاق زردیست
که میتواند
ناگهان در آغوشِ هر فصلی بیفتد!
حالا تو هی به من بگو
بهار میآید . .

برچسب: نویسنده: شیدا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:41

  با دلم که حرف میزنم بغض می کند فریاد میزند دست های تو را بهانه می گیرد.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:41

من پر از کوچه ام ، پر از حادثه ، پر از فریادهای سوزناک برگها .مرا تا انتها قدم بزن .مرا عاشقی کن .با من تا اولین دانههای برف قدم بزن ، تا برادههای ابرهای سهمناک که مقابل چشمهای ماه به پشت بام خانه ات الک می شوند !مرا راه برو تا ناکجاآباد دوستی ، عاشقی ، تا آخرین ایستگاه دلتنگی ، تا ناودان و پچ پچ دانههای باران ، به روی بال کبوتران !مرا از شاخههای درختان بپرس و با صدای کلاغها در من فرار کن !من پر از کوچه ام ، کوچههای پاییزی ،بارانی پر از برگهای زرد روی عاشقهای دلکنده از شاخسار !در من قدم بگذار ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:41

        هیچکس و هیچ چیز،   بر زنی که با خواندنِ کتاب و شعر، گوش دادن به موسیقی و نوشیدن قهوه    حالش خوب می شود،   پیروز نخواهد شد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:41

شب

نه کسی است ، نه کسی چشم به راه !

نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه ؛

بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست

وقتی از عشق نصیبی نبری ،

غیر از آه . . .

ب ن:متنفرم از شب هایی که
خودم هم نمیدانم دردم چیست !شب بخیرMoon

برچسب: نویسنده: شیدا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:41

ریشه ام در بهار است و برگ هایم در پاییز . . . نه سبز می شوم نه زرد ! این روزها حال درختی را دارم که فصل ها را نفهمیده . . .ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:41

  آیا ما سزاوار بودیم تمام خیابان را در باران برویم؛ و در انتهای خیابان کسی در انتظار ما نباشد؟ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:41

اگر عاشقید ولی حالتان بد است مطمئن باشید دچارِ آدمِ اشتباهی شدید ! این سهمِ شما از عشق نیست .. عاشقی یعنی حال خوش .. دو بالی که عشق به شما می دهد، می توانید تا آسمان نهم تا خود خدا اوج بگیرید پس از همین راهی که آمدید دوباره برگردید به اولِ مسیر.. سختی را به جان بخرید تا در ادامه زندگی آسوده باشید جلوی ضرر را از هر کجا بگیرید منفعت است خودتان از تجربه عشقِ واقعی محروم نکنید شما لایق بهترینادامه مطلب

برچسب: عاشقید, نویسنده: شیدا فراهانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:45

دلم عجیب یک غیر منتظره ی خوب میخواهد...!

عاشقانه

بدبختی اینجاست که مى دانیم

دنیا جاى خوبى براى دوست داشتن نیست !

آن وقت هر روز دنبال یک اتفاق غیر منتظره

از جنس دوست داشتن هستیم . . .

امیر وجود

برچسب: نویسنده: شیدا فراهانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:45

اگر هنوز من آواز آخرین توام

بخوان مرا و مخوان جز مرا که می میرم

برای من که چنینم #تو جان متصلی

مرا ز خود مکن ای جان جدا، که می میرم

#حسین_منزوی

برچسب: نویسنده: شیدا فراهانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:45

چه آسان می شود ...
دلتنگ دورترین نزدیك دنیا شد....

چه کسی می داند
شاید شعرهای من
اندوه فراموش شده ی عاشقی باشد
که هر روز
هزار بار
فضای کوچکِ ذهنش را
گــَــــرد گیری می کند
تا مگر عشق را
از گِردِ خود رانده باشد
چه کسی می داند!؟

برچسب: خموشی, نویسنده: شیدا فراهانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:45

صفحه بندی